تبليغاتX
روزگار نو





















روزگار نو

روزگار نو فصل مشترك يك اتفاق ساده اما خیلی خیلی دوست داشتنی است

  نوشتن بعد از این همه زمانی که از ساعت شنی عمرم کم شده خیلی سخته، دقیقا یادم نمیاد کی به روز شدم، البته سر زدم به وبلاگم و بلاگرهایی رو که برام پیغام گذاشتم فراموش نکردم اما خوب ....
  میشه خیلی بهانه ها آورد گرفتاری، کار، تنبلی، بی حوصلگی و یا حتی ترافیک حتی ترافیک خیابونهای پایتخت رو میشه تا اینجا کشید و شکل یه بهانه کرد که چرا ننوشتم؟ تا یه دلیل بشه برای ننوشتن یا حتی نوشتن ـــ یه موقعی یه جایی یه آدمی با خودش هی تکرار می کرد "بودن یا نبودن مسئله ای نیست؛ مسخره بازی است"ـــ، نمی دونم نوشتن یا ننوشتن من برای چند تا یا چند صد تا و حتی خوشبینانه اون چند صدهزارتا آدم مهمه اما برای من نوشتن بخش عظیمی از زندگیه که نمی توونم نادیده بگیرم حالا اینکه چرا این همه وقت اینجا ننوشتم .....
  امشب خیلی چیزها بهانه است برای نوشتنی که از برف سنگین پارسال تا گرمای ۴۲ درجه امسال کش اومده، امشب می توونم از مرگ شاعری که می گفت " ما برای جاودانه مانندن این عشق پاک/ خون دلها خورده ایم " تا مدیر مسوولی که برای آمدن و رفتنش توصیفی جز زمستان ۸۶ نمی توان گفت، بنویسم.
  امشب خیلی چیزها بهانه است، آشفتگی مردمانی که لابه لای احتکار برنج ۵ هزار تومانی و چایی کیلویی ۲۰ هزار تومانی گیر کردند تا دغدغه های آدمهایی که نگران ناخنهای مانیکور شده خودشون هستند و لابی برای جیم زدن از کار برای رسیدن به کلاس تنیس حتی می توونم از تحقیر آدمهایی بنویسم که با سابقه ها کار خوب و درخشان پشت میز می نشینند و امتحان کاری رو که سالها به نحو احسنت انجام دادند، پس می دهند؛ شاید باید از اینکه یکی با دکترای ارتباطات مدیر مسوولی روزنامه پرتیراژِی مثل همشهری رو کسب کرده نوشت. 
  امشب خیلی چیزها بهانه است مثل اینکه فردا ۲۰ خرداد و چند سال پیشتر تووی این روز تیم ملی فوتبال ایران، تیم ملی آمریکا رو شکست داد، یا حتی میشه گله و شکایت کنم که خدایا چی میشه یه فوت بکنی روی زمین تا گلهایی که سر چهارراه فروخته میشن این همه پلاسیده نباشن، خدایا چرا دنیا هر روز قاطی پاتی تر میشه هیچی سرجاش نیست اتوبان به جای جنگل، سد رو بروی کوه، خوونه لابه لای دود، چرا هیچکس سرجاش نیست، بچه به جای مرد، رییس جای مرئوس، زن جای بچه، دیوار جای سقف و ...
  امشب خیلی چیزها بهانه است گزارشهای تلنبار شده، درسهای مرور نشده، طرحهای نیمه کاره و اتفاقهای پر اما و اگر گوشه و کنار شهر اما از همه بهانه ها مهمتر یه چیزه:                                نوشتن نوشتن نوشتن نوشتن، نوشتن
  آزاده

+نوشته شده در نوزدهم خرداد 1387ساعت23:49توسط روزگار نو | |